
|
دیگر نه جای چانه زدن است که نباشی
![]() یادت میآید هر دوتایمان آرزو میکردیم که زودتر از دیگری بمیریم.
من میخواستم زودتر از تو بروم چون بی تو مرگ هم معنا نداشت. تو دعا میکردی زودتر بمیری چون نمیخواستی سر دو راهی مرگ برای رسیدن به من و شوق زندگی کردن حتی بدون من بمانی.
آن روز که بعد از مدتها برای چند لحظه دست آویز چشمانت شدم مصلوبی بودم در مانده صلیب نگاهت و آرزو کردم کاش می شد بیشتر در لحظه ماند باورکن باورکن تلخی فاصله مـــــــــــــــرگ بار است
![]() دیگر نه جای چانه زدن است که نباشی
نه مجال ِ بحث٬
برای
. گریختن از هوایت
هرجا که
حرف ٬ حرفِ ارزوست ٬
من هنوز چشمهایم را نبسته ؛
ارزویم
به اسم تو گیر می کند
![]() شده ام مثل تقویمی که رهایش کرده اند میان باد و بوران . هی ورق میخورد ...هی ورق میخورم...صدای باد میان کاغذها ٬ در گوشم میپیچد . در خودم میپیچم
پر می شوم از تاریخ...از تاریخی مصور...از دستهایی که روی تنم بالا میروند...از نفس هایی که به شماره می افتند...از کوچه ای که تاریک و بن بست است ...از دیواری که روبرویم تا مرز درد و اسمان بالا می رود...از خودم که به جای بازگشت ٬از دیوار بالا میروم...از لبه تاریکی پرت میشوم....ادم های ابی پوشی که توموری را از تنم جدا میکنند....از دستهایی که جا به جا کبودند...از قهقهه هایی که درد دارند....صدای فریادم ٬در سرم می چرخد
کاش این تقویم لعنتی ٬ یک لحظه روی تاریخ رنگارنگش ٬ بایستد
من لعنتی ٬ وسط این همه تنهایی ٬ خیره به این گوشی وامانده ٬ منتظر چه هستم؟
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 19:55 توسط امیر | شبهاي زمستان
اين شبهاي زمستان پر از دلخوشي هاي كوچك است. مثل همين بالكن خانه اروشا. ميشود رفت نشست روي اين صندلي هاي فلزي يخ كرده و هر از گاهي يكي از انگشت ها را فرو برد توي خاك گلدانهاي گل كاغذي و چند تا كرم ريز بيرون كشيد و انداخت توي آكواريوم. شايد هم بهتر باشد دو تا پاهايت را بگذاري روي شيشه ميز رو به رويت. خودت را جمع و جور كني توي يخي صندلي ها و تا بالاي ابرويت را فرو كني در يقه لباست و ها كني! موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 19:52 توسط امیر |
منو تو مث۲تاخط موازی می مونيم... که توی دفتر مشق اسير شديم... نرسيديم به همو آخرشم... تو همون دفتر کهنه پير شديم... بی همو کنار هم روزا گذشت...
دستای من نرسيد به دست تو... می دونيم که ما به هم نمی رسيم... اگه با شکست من شکست تو... ما به هم نمی رسيم...اخر بازی همينه... اخر عشقه ۲تا خط موازی همينه... اگه من بشکنم و تو بی خيال... بگذری از منو تنهام بذاری... اگه با تموم اين خاطره ها...تو همين دفتر مشق جام بذاری...
بعد اون ديگه نه من مال منم... نه تو تکيه گاه اين شکسته ای... بيا عاشق بمونيم کنار هم... نگو از اين نرسيدن خسته ای...!
یاد کن عشق پلی داشت میهمان دل ما بود یاد کن آنهمه شب که دلم میل تو داشت بی نصیب از خود ....بی بهره ز خوابش کردی عشق آیینه ای داشت.... سنگ برداشتی و خود خردش کردی
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 23:21 توسط امیر | کم گریــه کن گلــــــــم من کــــم تحملــم...!
تنهاترينم من، تنها نزار منو، تنها سفر نکن اين دل شکسته از ياد رفته رو، ديونه تر نکن
ای رود مهربون، از روز وصلمون، چيزی بگو به من
حرفی بزن گل ام، من کم تحمل ام
با گريه های تو، روزهای شاد ام و از ياد ميبرم اما چه فايده، ميترسم عاقبت از يادتو برم
کم گريه کن گل ام، من کم تحمل ام
با چشمهای خيس، اين چشمه های غم با گريه زياد، با خنده های کم انگار تا ابد، با اين بهونه ها جای منو تو اند، ديونه خونه ها
حرفی بزن گل ام، من کم تحمل ام با من بمون گل ام، من کم تحمل ام آمدم تا عاشقانه در كنار تو بمانم تا براي تو بميرم مهربان من آمدم اي نازنينم تا به جبران گذشته سر ز پايت بر نگيرم هم زبان من آمدم تا آنكه باشم تكيه گاه خستگيات اي گل نيلوفر من تا سحر گاه هان بپچيد عطر گرم بازوانت در حريم بستر من مهربان من در دو چشم من نگاه كن تو منو از من جدا كن با محبت آشنا كن ترك آن افسانه ها كن مهرباني را صدا كن اين تو و من را رها كن نازنينم تو منو از نو بنا كن بر دو چشمان تو سوگند در تمام ملك هستي اولين عشقم تو بودي آخرين عشقم تو هستي سر زدي همچون ستاره در شب تنهايي من همچون باران بهاري تن كشيدي روزگاري در حريم شوره زاري در قلب سردم زد جوانه گلهاي خود روي ترانه موضوع : | *| نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت 23:20 توسط امیر | تقدیم به کسی که خیلی....!
من نباشم
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟ راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟ من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟ کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟ من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟ من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟ کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟ راس بگو به غیر من کدوم دیوونه ای میاد واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب می ده ؟ من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس منت چشماتو می کشه فقط به این امید که بهش بگی برو ، شعرای تو پر از خطاس من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟ کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟ من نباشم کی میگه همیشه حقا با توا ؟ واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟ کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟ من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟ با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟ تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟ من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟ اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟ با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو ؟ من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟ کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟ من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟ کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟ من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟ کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟ ولی بی انصافیه ،اینم بگم ، من نباشم کی تو نامه جای اسمت ماهو می ذاره بالاش ؟ من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟ کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟ من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟ من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟ هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه واسه ی من افتخاره ، نگی منت می ذاره ولی که اندازه ی من ، زیبا زیبا می کنه ؟ من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟ کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟ کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟ من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟ دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟ کی میاد به جای طرحای قدیمی و زیاد روی نامه طرح برگ توت فرنگی می زنه ؟ من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟ هر چی برگردونی رو تو ، باز تو رو صدا کنه کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟ من نباشم می دونم تو استراحت می کنی اولش ساده به این نبودن عادت می کنی اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی من میام گذشته رو می دم دس آب روون بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد اگه امتحان می کردی تو ، چه قد چیزا می شد بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مث من نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد ؟ من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه عشق من یه عشق آسمونی و الهیه من نباشم ولی نه ، باید خودت بگی بیا تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم قلبامون سنگی شدن ، رنگ دلامونم سیا من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 18:6 توسط امیر | .....!!ّ
گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني آنچنان مات كه يك دم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشمانت به قدر مژه بر هم زدني
لحظه ها در گذرند
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 14:53 توسط امیر | .
كاشکكي مي شد...! پيش كسي سفره ي دل را وا كنم.... كاشكي مي شد يكي باشه اونا رفيق صدا كنم.... تو آسمون يك دلي ستاره اي نمي دمه .... بازار بي مهري شلوغ اما وفا خيلي كمه... دلم از غريب و آشنا پره .... هر چه مي بينم همه تظاهره در غم بي همزباني كارم از گريه گذشته .... خنده با روي لبانم سالهاست بي گانه گشته..!
مردي هست كه دلش درد ميكند مردي هست كه با هيچ كس درد دل نميكند، ولي همه ميدانند كه دلش درد ميكند مردي هست كه برعكس است. با دوستانش غريبگي ميكند و در غريبهها به دنبال دوستانش ميگردد . از نزديكانش دور است و با هر كس كه دور است نزديك ميشود. به هر چيزي كه در دسترس باشد دست نميزند و فقط چيزي را ميخواهد كه دستش به آن نميرسد مردي هست كه براي بهتر شناختن خودش هر كاري را تجربه ميكند، و بعد از هر تجربهي جديد خود را كمتر و كمتر ميشناسد مردي هست كه ميخواهد از خودش فرار كند، ولي در خودش گم شده است و راه فراري نميبيند مردي هست كه در هشياري ميخوابد و در مستي ميانديشد مردي هست كه صبحها هيچ كاري نميكند و شبها به زندگي ادامه ميدهد مردي هست كه اينجا نشسته است و فكرش آن سوي دنياست مردي هست پر از آرزو كه نااميد شده اس مردي هست كه خسته است, و هر روز بيشتر از ديروز ورزش ميكند مردي هست كه حالش از هر چه دور و بر خودش جمع كرده است به هم ميخورد مردي هست كه تنهاست و حالش خوب است و از اينكه در تنهايي حالش خوب است حالش به هم ميخورد. مردي هست كه عاشق، عاشق شدن است، و از عشق چيزي نميداند مردي هست كه ديگر مرد نيست. چون ميداند كه مردانگي هم نسبي است، و او زني در كنارش ندارد مردي هست ... مردي هست... مردي هست مردي هست كه در من است و از من نيست. مردي هست كه از من بدش ميآيد و من از او، و ما هر دو يكي هستيم. مردي هست كه با من ميجنگد و از جنگ بدش ميآيد . مردي هست كه تسليم نميشود. و مرا تسليم خودش كرده است مردي هست كه همين است كه هست، و هيچ نميداند او واقعاً كي است و كجاست و چه ميخواهد ولي همه ميدانند كه او دلش درد میکند
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 20:27 توسط امیر | عشق باشد سر آغــاز وجود....!
نمی دانــم تـــو مـی دانــی...! نمی دانم تو می دانی که دیــشب من به یادت تا سحــر در کوچــه ها بودم نمی دانم تو می دانی که نخوابـیدم نخندیــدم اسـیــر غصــه ها بــودم نمی دانم تو می دانی که دیشب من گوارای وجود غصه ها بودم نمی دانم تو می دانی نـه کـس بـا مـن نه کـس با من ................ فقــط یاد تو بــودم
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 12:0 توسط امیر | ...؟
این تو دنیای منی چطور بگم....بی تو نمیشه ...تو نیمه هستی من هستی ..پس ای نیمه گمشده من تو اومدی و با اومدنت نیمه دیگه رو تکامل بخشیدی.ای مهربون ترین با من باش ...می خوام دو تا نیمه با هم جون بدن .... نه تنهایی.........
می گریزی حرفی نیست فردا که تو را دیدم با دیگری چه کنم؟
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 19:53 توسط امیر | باغ عشق..
ای همه هستی من دیشب با یاد تو به باغ محبت رفتم دروازه های ورودی باغ را با گلهای میخک آذین بسته بودند جاده های باغ را با شقایقها فرش کرده بودند روی تمام برگهای درختان حک شده بود وارد کلبه شدم کتابی از کتابخانه محبت برداشتم عنوان کتاب را خواندم با خواندن آن اشک در چشمانم حلقه زد به یادت گفتم: تو هم .... دوست داری گریه کنی ؟ جوابی نشنیدم کتاب را در آغوش گرفتم و دوان دوان از کلبه خارج شدم خودم را به کنار رود خانه ای رساندم .روی تخته سنگی نشستم سرم را روی زاندهایم گذاشتم و تنهای تنها گریستم وقتی که یک دل سیر گریه کردم .سرم را بلند کردم . و به اطراف نگاه کردم دیدم تمامی درختان دارند می گریند ..گفتم:شما چرا ؟شما چرا می گریید من عشقم را گم کرده ام شما چه؟ شما که قلب ندارید تا مفهوم عشق را بفهمید گفتند:اینجا باغ عاشقان است هر که در این باغ بخندد ما هم می خندیم هر که بگرید ما هم میگریم.گفتم:راستی چرا .؟ روی تمامی برگهای شما نوشته شده بود عاشقان است و اگر عاشقی به این باغ امده موقع رفتنش روی یکی از کلمه عشق را حک کرده تا یادگاری از خود در این باغ گذاشته باشد.با شنیدن این حرف به طرف باغ رفتم و روی یکی از برگهایش نوشتم .. و با ناخن هایم روی تنه درختی عنوان کتاب را حک کردم تا هر عاشقی که آمـــد با صدای رسا در گوش باد زمزمه کند<<<<بی تو هرگـــــــــز با تو شایــــــد>>>>
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 18:41 توسط امیر | عشق و دوستـــی....!!
اگـه کسي رو دوسـت داري نـه بـراش سـتـاره بـاش نـه آفـتـاب
هميشه اينگونه بوده است: کسي را که خيلي دوست داري زود از دست ميدهي، پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي، پيش از آنکه همهي لبخندهايت را به او نشان بدهي، مثل پروانههاي زيبا، بال ميگيرد و دور ميشود. فکر ميکردي ميتواني تا آخرين روز که زمين به دور خود ميچرخد و خورشيد از پشت کوهها سرک ميکشد در کنارش باشي
به او که تنش بوی گلهای سرخ را ميدهد، به او که با جادوی کلامش زيباترين لغات را شناختم، به او که لحن صدايش دلپذيرترين آهنگ است، به او که نگاهش به گرميه آفتاب و لبانش به سرخيه شقايق ودلش به زلاليه باران است، به او که برای من مينويسد، مينويسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق به او بگوييد دوستش دارم ،
به او که قلبش به وسعت دریاييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از اين زمين خاکی به سرزمين نورو شعرو ترانه برد، و چشمهايم را به دنيايی پر از زيبايی باز کرد به او که صدای پايش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را ميفهمم، به او که با تموم وجودم دوستش دارم.
باوركن باور کن که دوستت دارم اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم .... اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم.... اي تو به زيبايي يک گل سرخ اي تو فصل بهارم، هميشه يارم ، همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم.... اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم.... اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم.... اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم ..دوستت دارم....
سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت رو از دست ندی. ولی مواظب باش به خاطر غرورت کسی رو که دوست داری از دست ندی.
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 19:31 توسط امیر | عشق من ...من توی فکر و خیال تو بودم....!!
محبت بـیـر بلا شــی ء دی گـرفـتــار اولـمـیــان بـیـلـمـــز با سلام به دریای عشـــــــــقـم: تنها نشسته و به عقربه های ساعت می نگرم عقربه ها هم چون شیــــریــن و فـــرهــاد به آغوش یکدیگر رفته اند و به نظـــر من ثانیه مــــــــــــزاحم آنهاست اما آنــــــها عشق را بر تر از مزاحـــــم می دانند .از من می پرسند که ....؟! محبـــــــــوب کجــــاست؟ من می گویم:که زخم من همچون مرحمی است که برای همیشه در دلم می ماند....!عــــزیــــــزم هر وقت دیدی جسدی را به گورستان میرند چند قدمی به یاد من به دنبالش برو و اشک بریز و این حرف مقدس دوستت دارم را برای من ثابت کن. و نیز هدایای گرانبهایی را که هم چون عزیزم دوستش دارم را با خود به آخرین خانه که جای ابدی انسان است میبرم تا .... آرام بخش جانم باشد ...............................................!! تا آخرین ثانیه های عمر دوستت دارم و می پرستمت....!
تمام دختران را چشم انتظار کرد
دیگـــر چه مانده : غـــــارتـگــــــر ســـرنـوشــــــت
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 15:16 توسط امیر | عجبا...!
وقتي زنده اي يك نفر هم سراغت را نمي گيرد ، وقتي مردي ، دسته دسته به ملاقات جنازه ات مي آيند ! خواستم خوشبختي را معني كنم ، معناي زندگي يادم رفت . خواستم سختي آنرا تجربه كنم ، زندگي كردن را فراموش كردم ! عجب رسمي است ، همه عمر در انتظار لحظه هاي نابي ، لحظه هاي ناب در فكر دليل ! سرنوشت ، گره كوري به رشته عمرم زده كه از ترس گسستن نمي گشايمش . عاشق آدم پر چانه اي هستم كه با بستن دهانش در بهشت را به رويم مي گشايد . بستر خشك رودخانه مسير مهاجرت سرچشمه را به دريا نشان مي دهد . شادابي گلها پس از سيراب شدن بهترين دستمزد باغبان است . در فاصله بين گامهاي هزار پا سكوتي شنيده نمي شود . نگاه خشمگين از ديدن لبخند عاجز است . مي گفت در زندگي دو چيز را نمي توان علاج كرد : اول مرگ و دومي دل شكسته . آنقدر خداحافظ گفتن برايش سخت بود كه هميشه مي گفت : خدانگهدار!! بعضي ها سفر را ، پيمودن جاده مي دانند و بعضي ها رفتن به جايي ديگر ! عقيده داشت هر چيز به يكبار تجربه كردنش مي ارزد ،حتي مرگ ! هميشه دست به عصا راه مي رفت تا در زندگي زمين نخورد . خواب را برخورد حرام كرد تا خواب همسايه را آشفته نكند . ميگفت : تا فراموش نكرده ام بگويم كه من خيلي فراموشكارم ! آنقدر چشم و گوش بسته بود كه نه مي ديد و نه ميشنيد .! هارولويد چون مي دانست كه خيلي زود فراموش مي شود خودش قبل از مرگ خودش به احترام خودش ! با آويزان شدن از عقربه ساعت ،چند لحظه زمان را فرمان سكوت داد ! براي تاريكي سينما ، حلقه فيلم حكم حلقه دار را دارد ! اين حقيقت تلخ است كه تلويزيون شيرين است ! از حول فيلم افتاد تو تله ويزيون ! پول و هنر ،دوروي يك فيلمند . اي كاش ماهي هم مي توانست مثل قطره باران با آب كنار بيايد . ماهي كمتر از قطره باران از آب حرف شنوي دارد . مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 7:48 توسط امیر | چرا...!
نامه ی من به تو موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 19:30 توسط امیر | تو منو دوستم نداشتي
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 19:27 توسط امیر | عجيبه كه...
عجيبه كه... تا مريض نشي كسي برات گل نمي ياره تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري كسي تورو دوست نداره
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 19:25 توسط امیر | باز باران...!
باز باران..... شيشه ی پنجره را باران شست.. از دل من اما.. چه کسی ياد تو را خواهد شست؟؟؟؟
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 19:15 توسط امیر | بورو...!
توقع نداشته باش
برو عزیز!
برو عزیز! موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 19:10 توسط امیر | ......!!
این ستاره من تویی...می دونی.آسمون سهله ...تو دنیای منی چطور بگم...بی تو نمیشه.تو نیمه من هستی... پس ای نیمه گمشده من تو اومدی و با اومدنت نمیه دیگه روتکامل بخشیدی .ای مهربونترین با من باش...می خوام دو تا نیمه با هم جون بدن..نه تنهایی.....!!
می خواهم از کلبه قدیمی مان بگویم امروز هم مثل روزهای دیگر ت تو را شریک تنهای ام کنم می خواهم از روزهای خوشی بگویم که آسمان آبی با همه عظمتش به نظاره روز هامان می نشست و از تماشای خوشبختی خسته نمی شد روزهایی که خورشید برای ما به رقص در می آمد می خواهم.... می خواهم با آمدن دوباره دیروز امید وار باشم و این امید را به تو تقسیم کنم .
با تو تنها ! با تو دیروز ! با تو امروز ! با تو فردا بی تو هرگز ! بی تو اما نتوان زیست....
عاطفه بی رنگت ترین رنگ است دستهای هر صداقت کوتاهتر از هر کوتاه و دوستیها رنگ پریده تر از خاکستر این روزها همه تشنه اند و با سراب سیراب می شوند قلبها لبریز از احساسی لنگ اند که صخره ها هم آن را درک نمی کنند شب هر کسی به رنگی است سیاهی شب را مدفون کرده است و این شبها نه شهاب دارند و نه مهتاب
پرنده بودم و از این دیار غمزده بی کسی به آسمان آبی سرزمینی که جنس دل مردانش از شیشه و دلهاشان پر از نور خداست کوچ می کردم دوست داشتم.....دوست داشتم.....دوست داشتم...دوست داشتم.....
غروب از دلم برای همیشه رفت و خورشید نور افشانی کرد پس تا ابد با من باش نمی دانی دلم برایت چه خواهد گفت می گویم :اما به شرطی که این راز را فاش نکنی .تو از سرزمین عطرها و نو رها آمدی و مرا به زورقی از عاج نشاندی دوستت دارم و با تمام وجودبه تو عشق می ورزم ای تک سوار قلب عاشقم.
عاشق چشات میشن اما محبت ندارن حوصله ات که سر میره نرو کنار پنجره که نگن این دوباره واسه کسی منتظره هر کی گفت دوستت دارم یه وقت تو باور نکنی هر چی کاشتم توی این سالها تو پرپر نکنی واسه هیچ کس غیر من یه وقت ناز نکنی دو تا بال دادن بهت یه وقتی پرواز نکنی تو مسیر زندگیم یه وقت تنهام نزاری! نرسیدم به نگاه عاشقت جام نزاری مث داسا که فقط عزیز میشن فصل درو نکنه بهم بگی دوستت ندارم و برو هر کی عاشقت بشه هیچ وقت مثل من نمیشه قلبا رو تا نشکافن تکلیف روشن نمیشه.
امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر اشک حسرت ریختن عشق يعني ... دیده بر افروختن امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر امیر من عشق امیر حتی واسه عزیزت نکن چشمانت گریون رو کس واسه هیچ X…A امیر &... X… A X… A X…A معشوق X… A X… A X…A تنها X… x… A عشقم امیر &..... مارال امیر &... تنها امیر &…. دلداده تو امیر&... عاشق
عقربه های ترک خورده بر کوک چشمانت می ایستند و من در ازدحام این دقایق که نفس هایم اسیر مانده از خواهش دلتنگی ها می میرم. اینجا ساعت ها دغدغه عبورند. اما تو این بار به التماس ثانیه ها نه نگو.
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 8:44 توسط امیر | تمام ريشه ها خشكيده اينجا
تمام ريشه ها خشكيده اينجا همه انديشه ها از ياد رفته ست به اين نسلي كه در راه است سوگند كه نسل آدمي بر باد رفته است در اينجا حرف بي رنگي قديمي ست نگاه نغمه ها درگير رنگ است به قول شعر مولانا : در اينجا وجود عشق آلوده است ، ننگ است به جز ديوانه هايي در خيابان نمانده ردّي از دنياي مجنون "نظامي" نيست اينجا ببيند چه آمد بر سر فرداي مجنون در اين ديري كه شيرين غرق رنگ است و عشق پاك بازاري ندارد به جز هنگام قطع ريشه ي دل كسي با تيشه ها كاري ندارد چه آمد بر سر انديشه ما كه "دانستن" خريداري ندارد؟ "نفهميدن" چه دشوار است ، اما براي نسل ما كاري ندارد اگر مي گفت سعدي :" آدميت نشانش بر لباس آدمي نيست" نمي دانست نسلي خواهد آمد كه حتّي در لباس آدمي نيست ...
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 18:14 توسط امیر | الهي تو خورشيد بِشي من زمين
الهي تو خورشيد بِشي من زمين كه سالي 1 بار من دور تو بگردم و سالي 365 بار تو دور من بگردي موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 20:49 توسط امیر | تقدیر من اسم تو شد....
وعده ی دیدار...توی خواب و بیدار...صدای گیتار...چاشنی کار تو دلم پر از التهاب...دستم میلرزه...چشام داره خواب فکر که میکنم شبا رو یادم میاد...که واسه دیدنت میموندم چشم برات برق نگات هستش به یاد...عطر تنت...میاد اون صدات از دیدن یادگاری...دلم میگیره...اگه تو نیای...این دل بی تو میمیره این دلمه که واست میخونه...این زندگیمه که بی تو یه زندونه دل من تنگه برات ، بیا هنوز هستم عاشق اون نگات خوب دیگه...اینم رسمشه...نمیخوام عشقم ازم خسته شه حالا وقتشه...قبل از اینکه شب بشه...دستم توی دستشه بهش میگم حرفام یه خواهشه...امیدوارم دوست داشتنت کم نشه دیگه دارم میمیرم بیا پیشم عزیزم از تنها بودن تو دنیا من که خیری ندیدم
من واسه تو مردم این حرف آخرینه دوس ندارم به جز تو کسی اینو بدونه اینم یه نامه ابری به امضای یه دیونه فقط خوش به حال اون کس که یه عمر با تو می مونه
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 10:3 توسط امیر | اگر خدا یک ارزو,تنها یک اروزی هر انسانی ...!
اگر خدا یک ارزو,تنها یک اروزی هر انسانی را بر اورده می ساخت به یقین من دوباره دیدن تو را ارزو می کردم و تو هرگز ندیدن من را انگاه به راستی نمیدانم خدا ارزوی کدامیک از مارا براورده می ساخت موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 20:6 توسط امیر | تو را دوست دارم..!
تو را دوست دارم نه فقط به خاطر آنچه كه هستي بلكه به خاطر آن چه كه هستم وقتي كه با تو هستم... دوستت دارم به خاطر بخشي از وجودم كه تو با عشقت پروراندي بدون تماس بدون حرف بدون نشانه تنها با حضورت با اين كه بودي خودت بودي و اين معناي راستين عشق است... موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 20:43 توسط امیر | اگه یه روز قرار باشه مجازاتت کنم ...!
اگه یه روز قرار باشه مجازاتت کنم ازت می خوام که اندازه من که تو رو دوست دارم منو دوست داشته باشی
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 20:34 توسط امیر | دادگاه عشق
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 11:13 توسط امیر | - آه نميدونم چرا قلبم سنگين شده . اونقدر كه فكر ميكنم زمين نميتونه وزنشو تحمل كنه.
- آه نميدونم چرا قلبم سنگين شده . اونقدر كه فكر ميكنم زمين نميتونه وزنشو تحمل كنه. - رازي بين تو و قلب منه كه منو اسيرت كرده رازي كه خيلي دوست دارم بدونم چيه؟ - زندگيم همش شده خيال با تو بودن و تو را داشتن . كي ميشه اين خيالو تو واقعيت ببينم؟ - و كي مياد اون روزي كه احساس تنهايي از وجود خسته من بار سفر ببنده.نميدوني تنهايي چقدر سخته. - دستام گرماي دستاي تو رو كم داره و قلبم عشق و محبت تو رو - و منتظرم تا بياي وبا حضورت اين كمبود ها رو جبران كني . آره منتظرت ميمونم. - ساحل قلبم به عشق امواج خروشان عشق تو احساس ساحل بودن رو داره - تو نذار اين ساحل احساس بودن رو و من احساس دوست داشتن رو از دست بدم - دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم - اگه يه روز ديدي 100 نفر دوستت دارن بدون اوليش منم .اگه ديدي به نفر دوستت داره بدون اون يه نفر منم. - راحت بگم اگه ديدي هيچ كس دوستت نداره بدون من مردم. - من تو اين دنياي بزرگ ميون همه آرزوها يه آرزو دارم......تو..... موضوع : | *| نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385 و ساعت 11:11 توسط امیر | دوستت دارم....!!
دوستت دارم چون...
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...
دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...
دوستت دارم چون نیمه ی منی...
دوستت دارم چون ...
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 11:25 توسط امیر | گفتی عشق
گفتی عشق
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من وعشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبرکن وگوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم آن وقت جزعشق تودرخاطرمن مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 17:48 توسط امیر | ....؟؟
(¯`v´¯) يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست .
پرنده اي که مال تو نيست صد تا قفس هم براش بسازي از پيشت ميره .................
![]() موضوع : | *| نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 0:41 توسط امیر | |
درباره وبلاگ
![]() بعد از این عشق به هر عشق جهان میخندم هر که گوید سخن از عشق به آن می خندم خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گزشته به آن میخندم نظر یادت نره ها....@-@ نویسندگان
آرشيو
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|